عرض مشاركة واحدة
قديم 11-29-2014, 11:08 PM   رقم المشاركة : 12
شاعرة





  النقاط : 10
  المستوى :
  الحالة :بارقة ابوالشون غير متواجد حالياً
اخر مواضيعي
افتراضي رد: تمرد حرف --اهداب معلقة

سرکشي حرف
مژه هايي آويزان
نفس هاي برگه ها پنهان شد
غبار باد
سرود نمي آورد
و شن فاصله ها،آرزوها را نمي پراکند
***
اي حرف ها سرکش شويد
آن زاري نقيضي بيش نيست
آن فرياد لبريز است
شعر در خونم بيدار است
اي گردن بندهاي شبنم سرکش شويد
بخوابيد بر بالشت غربتي
و گلدسته هاي شوق
با رضايتمندي به سوي کناره ات برگرد
به پايان شعر برگرد
قايقي در نيمروز حرکت مي کند
و سراب آرزوها
شب رويا را فرا مي گيرد
(سراب آرزوها)از همه چيز فرار مي کند
جز سرنوشتم
بر کناره ي شن،آهنگ هستي مي نوازم
چرا انتظار،نيستي ات را مي پوشاند
کهکشان هاي سرگرداني،در حالي که از يکديگر دورند،نمايان مي شوند
همچون تمدني گسسته
آسايشِِ سايه را مي کوبد
و باقي مانده هاي پرسشها بر شانه هايت
واپسين لحظاتشان را مي زيند
ديوار سايه را مي شکند
در بوستان هاي نور کاشته مي شوند
گويي در خونم تپشي نبودي
و سرود عيد(نبودي)
سرکش بشو
اندوه در خونم بيدار است
به شب تو عادت کردم و شناورها دور شدند
نامه هاي صبحگاهي ام را در آغوش بگير
و همچنين پرسش هاي حيران
زماني که فاصله هاي نيستي
ديوار تاريکي مي کوبد
روزگارم مست مي شود
روياي پيامبران مدادي به صليب کشيده شده
بر رحم پيامبران
بارقة ابوالشون-الترجمة الي الفارسية جمال نصاري







  رد مع اقتباس